قرآن و فیزیک

علت ومعلول
نویسنده : رباتی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
 

 

استاد مسعودناصری درکتاب صفرمی نویسد:

جهان و پدیده‌های آن چه درمقیاس کوچک وچه بزرگ غیرقابل پیش بینی ومحاسبه ناپذیراست چرا که تک تک ذرات عالم دارای اختیار هستند و اعتقاد به وجود خدا نیز محاسبه پذیربودن جهان رارد می‌کند و پدیده‌های آن موضوع علت و معلول را مطرح می‌کند آیا می‌شود که چیزی ازهیچ بوجود آید؟اگر مواد موجود جهان از انرژی تولید شده‌اند پس انرژی اولیه جهان از کجا آمده است؟طبق تئوری کوانتوم ذرات ازفضای خالی تولید می‌شوند وبه شدت انحنای فضا بستگی دارد؟

سئوال این است که چه چیزی موجب انحنای فضا می‌گردد؟ خلاصه اینکه آیا علتی برای پیش بینی جهان وجود دارد؟

 


عده‌ای علت نهایی را خدا می‌دانند فیزیکدانها وفیلسوفها یی هم هستند که ابرازمی دارندهرتفکری که علت نهایی را خدا بداند بدان معنی است که به نظم علت ومعلولی معتقد است وآنگاه ناچاراست که علتی هم برای وجود خدا معرفی کند البته جوابی که گروه اول می‌دهند این است که هر چیزی علت دارد مگرخدا که بی نیاز ازعلت است. چون یک موجود واجب الوجود است که علت موجودیتش درخودش مستتراست.گروه دوم ابرازمی دارند که اگربخواهیم قبول کنیم که وجود چیزی(مثلا" خدا) می‌تواند بدون علت باشد چرا نتوانیم بگوییم که وجود خود جهان نیاز به علت ندارد چه تفاوتی هست بین اینکه بگوییم خدا علت خودش است یا جهان علت خودش است به این ترتیب نیازی هم نخواهد بود که بحث ما شامل دنیایی ماورای دنیای مادی گردد بحث‌های این چنینی موجب شده‌اند که عده‌ای خدا راهمان جهان بدانند.یکی ازاعتراضات اساسی بحث علت ومعلول زمان است چرا که علت هرمعلولی درزمان قبل ازآن معلول اتفاق می‌افتد اگرعلت پیدایش جهان خدا باشد پس باید زمان نیزمخلوق خدا باشد ومشگل دیگری به وجود  می‌آ ید و آن اینکه چون علت و معلول فرآیندهای زمانی هستند وهمیشه علت قبل ازمعلول است پس زمان باید موجود باشد تا علتی به وجود آید. جاییکه زمان نباشد صحبت ازعلت ومعلول بی معنی است که علت(خدا)  قبل ازمعلول(خلق زمان)وجود داشته است که به تناقض می‌رسیم واگر ما خدا را ماورای فضا و زمان بدانیم واوخارج اززنجیره علت ومعلول است و برآن زنجیره نظارت وکنترل دارد. به نظرمی رسد برخورد دوم با آنچه که مذاهب توحیدی بیان می‌کنند سازگاراست و طبق آن خدا موجودی ماورای چیزهاست ولی طبق تعریف مذاهب توحیدی خدا فکر می‌کند تصمیم می‌گیرد، راضی می‌شود، خشمگین می‌شود، مهرمی‌ورزد،انتقام می‌گیرد واینها همگی در زمان مفهوم می‌یابند و مخصوص دنیای چیز است .[مرجع27]

استاد شهید مطهری درباره علت و معلول می‌گوید:

کهن ترین مسئله فلسفه مسئله علت ومعلول است.علیت نوعی رابطه  است میان دوشئ که یکی را علت ودیگری را معلول می‌خوانیم اما عمیق ترین رابطه علت ومعلول این است که علت وجود دهنده معلول است. آنچه معلول از علت دریافت می‌کند تمام هستی وواقعیت خویش است به طوری که اگرعلت نبود معلول نبود.هر پدیده‌ای معلول است وهرمعلولی نیازمند به علت است یعنی اگرچیزی درذات خود عین هستی نیست وهستی او راعارض شده و پدید آمده ناچاردراثردخالت عاملی بوده است که آنراعلت می‌نامیم پس هیچ پدیده‌ای بدون علت نیست وفرضیه مقابل آن اتفاق و تصادف است که فلسفه آنرا به شدت رد می‌کند.فلاسفه معلول را حادث و متکلمین آن را ممکن می‌نامند.

مسئله دیگردرباب علت ومعلول اینست که هرعلتی فقط معلول خاص ایجاد می‌کند نه هرمعلولی را وهرمعلولی ازعلت خاص صادرمی شود نه ازهرعلتی. به عبارت دیگر میان موجودات جهان وابستگی‌های خاص هست پس هرچیزی منشاء هرچیزی  نمی شود.فلسفه ثابت می‌کند درمیان تمام جریانات عالم چنین رابطه مسلمی وجود دارد ومیان هر علت با معلول خودش سنخیت ومناسبت خاصی حکم فرما است که میان یک علت و معلول دیگر نیست.

مسئله دیگردرباب علت ومعلول،متناهی بودن است یعنی اگرعلتی قائم به علت دیگر باشد وهزاران یا میلیاردها علت ومعلول به این ترتیب هر کدام از دیگری صادرشده باشد درنهایت امربه علتی منتهی می‌گردد که قائم بالذات است و قائم به علتی دیگر نیست.

مسئله دیگرعلت ومعلول دراصطلاح علمای طبیعی یا علوم تجربی با علت در اصطلاح الهیا ت یا فلسفه اندکی متفاوت است بدین شکل در اصطلاح الهیات که به نام فلسفه می‌خوانیم علت وجود دهنده چیزدیگری باشد واما در اصطلاح علوم تجربی به رابطه بین دوچیزکه صرفا"رابطه تحریک وتحرک است کلمه علت اطلاق می‌شود. رابطه دیگر بین علت و معلول زمان است بطوریکه علت پیش ازمعلول وجود داشته است که مبحث دیگری است درفلسفه به نام حادث وقدیم بطورمثال متکلمین اسلامی معتقدند فقط خدا قدیم است یعنی خالق کل وعلت العلل قدیم است وهرچه غیراوهست حادث است. اما فلاسفه اسلامی معتقدند حدوث از مختصات عالم طبیعت است وعوالم مافوق طبیعت مجرد وقدیم‌اند وعالم طبیعت نیزدراصول وکلیات قدیم‌اند وفروع وجزئیات حادث‌اند .

در فلسفه ارسطوعلت چهار قسم است.علت فاعلی،علت غائی،علت مادی ، علت صوری که درهمه مصنوعات بشر این چهار علت صادق است مثلا" اگر خانه‌ای  بسازیم عمله وبنا علت فاعلی است.سکونت در آن علت غائی است و مصالح آن خانه علت مادی و شکل ساختمان که متناسب با مسکن است نه انبار ومسجد علت صوری است.[مرجع24]

    قرآن کریم می‌فرماید:

(الله خالق کل شئ وهوعلی کل شئ وکیل.آیه62سوره زمر،خداآفریننده همه چیزاست واوبرهمه چیزنگهبان است.)

(.... والشمس والقمروالنجوم مسخرات بامره الاله الخلق والامرتبارک الله رب العالمین.آیه54سوره اعراف.وخورشیدوماه وستارگان به امرا و مسخر شده‌اند آگاه باشید آفرینش وتدبیرجهان ازآن اوست وبه فرمان اوست پاک و منزه است خدائیکه پروردگار جهانیان است.)

آیات مذکورنشان می‌دهد خلقت همه چیزبه امرخداست وامراوست که خلقت راهم مدیریت می‌کندوحدوقدرهرچیزی رامعیین فرموده است.

(ام خلقومن شئ‌ام هم الخلقون-ام الخلقوالسموات والارض بل لا یوقنون- آیات 35 و 36 سوره طور) آیا آنها ازچیزدیگری خلق شده اندیاخودشان خالق خود هستند یا آسمانها وزمین را آنها خلق کرده‌اند بلکه جویای یقین نیستند. در آیات مذکورروی سخن به طرف کفاراست.ونکته‌ای در آنها است. اینکه می‌فرماید آیا آنها (کافران) بجز ماده از چیز دیگری خلق شده‌اند و جنسشان با دیگران فرق دارد یا اینکه خودشان خالق خود هستند، بدین‌معنی است که آیا رابطه علت ومعلولی درباره آنها صدق نمی کند وبی نیاز ازخالق وواجب الوجود بالذات هستند وآسمانها وزمین را آنها آفریده‌اند درواقع می‌خواهد بگوید،خالق خودوآسمان‌هاوزمین خداست وآنها ادعای خدایی دارند.

اگرچیزی بدون علت پیدا شود هیچ چیزرا درجهان نمی شود اثبات کرد حتی اثبات خدا هم با مشکل روبرومی شود زیرا ما خدا راعلت عالم می‌شناسیم اگربه رابطه علت ومعلولی اعتقاد نداشته باشیم یا برای واجب الوجود بالذات هم علتی قائل شویم همان چیزی می‌شود که نظریه کوانتوم معتقد است،وقوع رویدادهای بدون علت وتصادفی بودن آنها و عدم پذیرش نقشی برای خالق درخلقت واداره جهان که با قرآن کریم مغایر است.حتی وقوع معجزات که برخی درآن شک وتردید دارند از قانون علیت پیروی می کند.آتش همیشه می سوزاند اما اگر امر و اراده خدا باشد نمی سوزاند. قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِیمَ (آیه 69 سوره انبیا)