قرآن و فیزیک

علم و دین
نویسنده : رباتی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٤
 

 میچیو کاکو نویسده کتاب ابرفضا در این کتاب نوشته است:

 دانشمندان معمولاتمایلی برای ورود به بحثهای مذهبی درمورد خدا وخلقت ندارند، آنچه که من دریافتهام این است که خدا برای بسیاری ازمردم معانی مختلفی دارد و استفاده از واژههای مملو از سمبلهای پنهانی وتوصیف ناپذیر تنها باعث مبهم شدن موضوع میشود.


با دقت بین دونوع ازمعانی برای واژه خدا تمایزایجاد میکنیم.گاهی اوقات مفید خواهد بود که بین خدای معجزهها وخدای نظم وترتیب تفاوت قایل شویم.دانشمندان هنگامیکه از واژه خدا استفاده میکنند معمولامنظورشان خدای نظم وترتیب است اما واژه خدا ازنظرافراد غیردانشمندان در تقریبا سراسرجهان به خدای معجزات اطلاق میشود واین منشاء عدم ارتباط صحیح بین دانشمندان وافراد عادی است .بنیاد علم براساس مشاهده رخدادها است حال آنکه معجزات بنا به تعریف تجدیدپذیرنیستند واگرهم اتفاق بیفتد تنها یکباردر زندگی رخ میدهد تنها درمحدوده آن چیزی هستند که علم نامیده نمی شود . [مرجع21]

 فیزیکدان مذکورهمچنین اضافه میکند فیزیکدانها تا حدودی اظهارنظرنمیکنند که فرشتگان ومعجزات نمی توانند وجود داشته باشند شاید آنها وجود دارند اما معجزات بنا به تعریف قابل تکرار نبوده و بنابراین نمی توان آنها را ازطریق آزمایش مورد بررسی قرارداد لذا برطبق اصل تیغ اکام باید آنها را کنار بگذاریم مگراینکه فرشته یا معجزهای قابل بررسی پیدا کنیم که میتواند دوباره بوجود آید.[مرجع21]

 ماکس پلانک دربارة رابطه علم و دین میگوید: هرگز میان آنها تضاد واقعی پیدا نخواهد شد، آنها مکمل یکدیگرند. هر شخص جدی و متفکر به عقیده من به این امر متوجه میشود که اگر بنا باشد تمام نیروهای نفوس بشری در حال تعادل و هماهنگی با یکدیگر کار کنند، لازم است به عنصر دین در طبیعت خویش اعتراف کنند و در پرورش آن بکوشند. این تصادفی نیست که متفکران بزرگ همه اعصار چنان نفوس دینی ژرف داشتهاند ولو اینکه چندان تظاهری به دینداری نکرده باشند.(.(Planck, 1983, 330 [مرجع مقاله علم واخلاق ودین ،شهرام تقی زاده انصاری ]

در اینجا احتیاجی به توضیح بیشتر نمیبینم که پیروزی خداشناسی نهتنها به معنای ویرانی فرهنگ، بلکه بدتر از آن، بهمعنای نابودی هرگونه امیدی به زندگی بهتر در آینده است. (Planck, 1983, 320)[همان مرجع ]

اینشتین میگوید: «هیچکس شک ندارد که در پدیدههایی که دارای عوامل مختلفی است، روش علمی اکثراً موفق نخواهد بود ولی با وجود این ما با رابطهای بر مبنای علیت روبرو هستیم که اکثر اجزای آن را میشناسیم. اگر نمیتوانیم در این پدیدهها پیشبینی صحیح و دقیقی بکنیم، به دلیل تنوع عوامل آنها است نه به سبب فقدان نظم در طبیعت». (Einstein, 1979: 45) [همان مرجع ]

اینشتین که ایمان قاطع به قانون نظم و علیت و وجود خداوند دارد با نظر هایزنبرگ که میگفت: «پدیدههای اتمی تابع قانون علیت نمیباشند» مخالف بود و میگفت، دانشمند به قانون علیت ایمان دارد. او در نامهای به ماکس بورن در تاریخ 4/12/1926 نوشت: «مکانیک کوانتوم بسیار جالب و مورد احترام است، ولی یک ندای درونی به من میگوید که این نظریه صحیح نیست، با اینکه نتایج خوبی داده است ولی ما را به اسرار قدیم نزدیک نمیکند. بههرحال من ایمان دارم که خداوند تاس نمیاندازد». (Schwarzbach, 1981: 34) [همان مرجع]

اینشتین میگوید: «اکثر نمایندگان علوم عقیده دارند که علم و دین با یکدیگر دشمنی ندارند. بشریت بدون مذهب در بربریت به سرخواهد برد و این مذهب بوده است که به بشریت در تمام زمینهها برای پیشرفت، خدمت کرده است » . 1959, Einstein)  شماره 11( [همان مرجع ]

«احساس مذهبی آفرینش شاهکلید تحقیقات علمی است»

«حس عرفانی زیباترین احساسی است که میتوان به آن رسید. این حس گهواره همة هنرها و علوم حقیقی است. کسی که دارای این حس نیست، نمیتواند در برابر عظمت و شکوه و جلال خداوند دچار حیرت نشود، گویی مرده است و شمعی است خاموش»(Einstein, 1972: 9-17) [همان مرجع]

با یک نگاه کلی به عقاید حکما و دانشمندان بزرگ تاریخ علم و فلسفه و حکمت مثل ملاصدرا، ابنسینا، هگل، دکارت، وایتهد، وایتس اکر و هایس کونگ که در قلة علم و دانش نشستهاند،به این نتیجه میرسیم که آنها با نظر به تجربیات و آگاهی‌‌شان،علم و دین را در یک وحدت عالی میبینند و هرگز تضادی میان آنها مشاهده نمیکنند و هر دوی آنها برای پیشرفت علم و دانش و فهم فلسفه زندگی مهم هستند و بشریت را هدایت میکنند همانطور که دو بال یک پرنده او را به پرواز در میآورد و هدایت میکند یا بهقول اینشتین:«مذهب بدون علم کوراست وعلم بدون مذهب لنگ.[همان مرجع ]

در مورد عدم تمایل دانشمندان برای ورود به بحثهای مذهبی درمورد خدا وخلقت حداقل سه دلیل عمده به نظر میرسد: 1)بین اصول دین وعلم همخوانی و هماهنگی وجود ندارد.اصول دین کلی و اعتقادی است براساس یقین،درحالیکه نظریه علمی مثلا درفیزیک جزئی و یک مدل ریاضی برای توصیف مشاهدات وتجربیات است برپایه شک وتردیدکه فرضیه نامیده میشود.افراد متدین هم به عالم غیب یقین دارند وهم به عالم مشهود اما فیزیکدانها تنها به عالم مشهود ومحسوس اعتقاد دارند.افراد متدین اصل عدم قطعیت ورنرهایزنبرگ و تئوری کوانتوم که اختیار را نفی میکند آینده را غیرقابل پیش بینی وعدم نیاز به دخالت خالق وتصادفی بودن خلقت را هرگز نخواهند پذیرفت زیرا با اصول سه گانه ادیان الهی درتضاد است.انیشتین که از بنیانگذاران تئوری کوانتوم بود وبه خاطرآن جایزه نوبل گرفت هرگزاین تئوری را به طورکامل نپذیرفت وبه اعتقادات دینی اش پایبند بود و به خدای نظم و ترتیب هم اعتقاد داشت.

2)ضعف وآگاهی دینی دانشمندان ونگرش سطحی آنها نسبت به مذهب دلیل دیگری است،آنها همه یابیشترعمرخود را صرف فرضیات ونظریه میکنند وفرصتی برای تحقیق وبررسی مسائل دینی ندارند.به همین جدا سازی اعتقاد دانشمندان به خدای نظم وترتیب واعتقاد دیگران به خدای معجزات دقت بفرمائید،اگراغلب دانشمندان به خدای نظم و ترتیب اعتقاد دارند چگونه خلقت جهان را تصادفی وطرح ونقشی برای خالق قائل نشدهاند.اگر کل آفرینش را معجزه ندانیم پس چیست ،همه آنچه که می بینیم ماده وانرژی است چرا یکی خاک است ویکی مورچه ویکی درخت یا حیوان ویا دیگری انسان است.و از طرف دیگرآن معجزات مورد نظر مربوط به زمان حضور پیامبران برای اثبات حقانیت ورسالت آنها بوده است اکنون که پیامبری وجود ندارد که معجزهای بیاورد چگونه افراد غیر دانشمندان تنها به خدای معجزات اعتقاد دارند، همین برهان نظم هم که آنها به خود نسبت می دهند در علوم دینی ارائه شده است نه علم فیزیک .آیات 3و4سوره ملک را که در باره جهانهای موازی است ملاحظه بفرمایید:

الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ  ﴿ آیه 3 سوره ملک

ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَیْنِ یَنقَلِبْ إِلَیْکَ الْبَصَرُ خَاسِأً وَهُوَ حَسِیرٌ ﴿۴آیه 4 سوره ملک

همان کسی که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید در آفرینش خداى بخشایشگر هیچ گونه اختلاف وعیبی [تفاوتى] نمى‏بینى بازبنگر آیا خلل [و نقصانى] مى‏بینى(۳)باز دوباره بنگر تا نگاهت درجستجوخسته و درمانده به سوی توبازگردد.

پس میتوان گفت دروغ میگویند.آنها بیشتر شیفته و مجذوب عظمت و پیچیدگی خلقت ودر جستجوی کشف روابط پدیدهها ومشاهدات وارائه راه حل مسائل و فرضیه سازی هستند.

3)مهمترین دلیل در عدم تمایل دانشمندان به ورود به بحثهای مذهبی در مورد خدا وخلقت ترس ازتکفیرکلیسا ولطمه به مقام علمی وفعالیت آنها است.به عنوان نمونه کوپرنیک ،گالیله، داروین وجوردانوبرونو (که به علت ابراز عقیده امکان وجود حیات در دیگر سیارات در میدان شهر سوزانده شد)را میتوان نام برد.بعضا نظرات دانشمندان فیزیک درباره خدا نیزعجیب وغریب است به برخی اظهارات استیونهاوکینگ درکتابهایش توجه بفرمایید:[خدا به مکان وسرعت ذره آگاه نیست بلکه به دامنه موج آگاهی دارد]،[خداییکه اصلا متوجه حضور ما نیست]، [اگر ما تئوری کامل همه چیزرا کشف کنیم برذهن خداوند آگاهی خواهیم یافت ]،این جملات نمونهای ازتفکرکوانتومی فیزیکدانها بود که به طورخلاصه شرح داده شد.باتوجه به آیات مشروحه زیرهمه علم انسان از طرف خدا به او تعلیم داده شده .

(علمه البیان. آیه 4 سوره الرحمن – به انسان سخن گفتن آموخت)

(الذی علم بالقلم.علم الانسان ما لم یعلم.آیات 4 و 5 سوره علق.به انسان علم نوشتن با قلم را آموخت و به انسان تعلیم داد آنچه را نمی دانست)

(علم آدم الاسماء کلها.آیه 31 بقره. خداوند همه اسماء را به آدم آموخت)

میچیو کاکونویسنده کتاب ابرفضا درپایان بخش کتاب ابرفضا ازقول کامپیوترآنالوگ ( AC )(حتما آن زمان تکنولوژی دیجیتال نبوده )می نویسد:بگذارید نورباشد،وآنجا نور بود، و در روز هفتم به استراحت پرداخت.این جملات مربوط به کتاب مقدس عهدعتیق و سفر پیدایش است که میگوید خداوند پس ازخلقت جهان در شش روز، روز هفتم را مقدس شمرد و آرام گرفت وبه این شکل رنگ مذهبی خاصی به کتاب داده است، در پاسخ به آیة الکرسی توجه بفرمائید:

(الله لااله الاهوالحی القیوم لا تاخذه سنة ولانوم له ما فی السموات و ما فی الارض من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین اید یهم وما خلفهم ولا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السموات و الارض ولایوده حفظهما و هو العلی العظیم.آیه 255 سوره بقره)

خدای یکتا جزاو خدایی نیست زنده و پاینده است هرگز او را کسالت خواب فرا نگیرد تا چه رسد که به خواب رود اوست مالک آنچه در آسمانها و زمین است.کسی جرات شفاعت درپیشگاهش ندارد مگر به فرمان او،علم اومحیط است به آنچه درنظرخلق است وآنچه که بعدا"به نظرخلق آید وخلق به هیچ مرتبه علمی او احاطه نتواند کرد مگربه آنچه اوبخواهد.قلمروعلمش ازآسمانها وزمین فراتر ونگهبانی زمین وآسمان براوآسان وبی زحمت است چه اودانای بزرگواروتوانای باعظمت است.

دکتر مسعود ناصری در کتاب صفر مینویسد:

آیا خدا نیز گذرزمان را تجربه میکند؟بسیاری ازمذاهب معتقدند که خداوند ازلی است البته اصطلاح ازلی را میتوان با دو مفهوم متفاوت به کارگرفت یکی به معنای همیشگی و بدون آغاز وانجام است ودیگری به معنی بی زمانی.اکثر مذاهب هردو مفهوم را در مورد خدا اعمال میکنند اعتقاد به این است که چون خدا زمان را خلق کرده است خودش باید ماورای زمان باشد مخالفین نظریه خدای ازلی میگویند که خدای ماورای زمان نمی تواند فکرکند یا طراحی نماید چرا که تمام این فرآیندها درزمان معنی مییابند عدهای ازفیزیکدانها هم هستند که اصطلاح خدای ازلی را قبول نمی کنند واظهار میدارند که آیا موجودی که ماورای زمان هست میتواند دانش و آگاهی داشته باشد؟این عده استدلال میکنند که آگاهی نیزدرزمان معنی مییابد ومستقل اززمان نیست چرا که کسب آگاهی به زمان نیاز دارد اگرخدا همه چیزرا میداند و مثلا"محل حشرات درکره زمین معلوم است که این آگاهی دو دقیقه دیگر تغییر خواهد یافت چرا که وضعیت حشرات تا آن موقع تغییر خواهد یافت ازطرف دیگر خدایی که ازلی نباشد باید درزمان وجود داشته باشد که درآن صورت باید تغییرپذیر باشد که همین ناقض تعریف خدای تغییرنا پذیراست تازه آنگاه این سئوال مطرح میشود که چه چیزی موجب تغییرمی شود؟ اگرخدا علت تمام چیزهاست آیا درست خواهد بود که بگوییم علت تمام چیزها وتغییرات آنها خود نیزتغییرمی  یابد؟بازمی بینیم که خدای فیزیک متفاوت ازخدای مذهب است. [مرجع27]

استیون هاوکینگ دراوایل دهه 1980به جان بوسلاف گفت مشکلات عظیمی در برابراین نظریه وجود دارد که دنیایی مثل جهان ما از چیزی مثل مهبانگ پدید آمده باشد من فکر میکنم که هر گاه شما بحث درباره منشاء جهان را شروع میکنید آشکارا پیامدهای مذهبی پیدا میکند. [مرجع22]

در بخش نسبیت عمومی قبلا"هم اشاره شد که هیچ زمان مطلق واحدی وجود ندارد و هرکس برای خود واحد زمان خاصی دارد که به مکان و حرکت او و ابسته است.

قرآن کریم در آیه47سوره حج میفرماید:(وان یوما"عند ربک کالف سنة مما تعدون .همانا یک روزنزد خدا چون هزارسال به حساب شما است.،اگرسرعت نوربرای ماحد باشد وبا سرعت کمتراز نورحرکت کنیم اختلاف زمان چندان محسوس نخواهد بود اما چگونه درآیه ذکر شده 1روز معادل 1000سال یا (در آیه 4معارج )1روز معادل50000سال ما خواهد شد ؟اگردر معادله تبدیلات لورنتس نسبیت زمان سرعت متحرک برابر نور یا  V=C باشد  زما ن به سمت بی نهایت میل میکند و معادله ما دیگر پاسخگو نیست اما از آیه مذکورمی توانیم نتجه گیری کنیم سرعتهای بالاتراز نور هم وجود دارد.او از رگ گردن به ما نزدیکتر و در یک لحظه همه چیز را محاسبه میکند .در رابطه با سرعتهای بالاتر از نور می توان به تئوری کوانتم حق داد ،اما خلقت بدون خالق هرگزنمی تواند درست باشد. .

( ....والله سریع الحساب.انتهای آیه 202 سوره بقره)

(وما امرناالا واحده کلمح بالبصر.آیه 50 سوره قمر، یک امرما درکل عالم به سرعت چشم بهم زدنی انجام میشود) گفتنی است سرعت پلک زدن انسان برابرحدودیک ده هزارم ثانیه است و وسعت عالم که تا کنون شناخته شده بیش از15 ملیارد سال نوری است .

(لقد احصیهم وعدهم عدا" آیه 94 سوره مریم- او همه موجودات را به شماره میداند)

(..... و احصی کل شیء عددا. انتهای آیه 28 سوره جن- و هر چیزی را به شماره میداند)

بنابراین اگر2دقیقه دیگرهمه چیز تغییر کند ازآگاهی اوکم نمی شود واین فرمان اواست که علت تغییرات است وخود اوتغییر نمی کند که بگوییم چون معلول تغییر میکند علت وابسته به آن هم تغییر میکند.بطورکلی مقایسه وتوصیف انسانی برای آفریننده بزرگ کاری معقول ومنطقی نیست.

لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ﴿۱۰۳انعام

چشمها او را درنمى‏یابند و اوست که دیدگان را درمى‏یابد و او لطیف آگاه است .

سُبْحَانَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ ﴿۸۲ زخرف

پروردگار آسمانها و زمین [و] پروردگار عرش از آنچه وصف مى‏کنند منزه است .

(لقد جئنا هم بکتاب فصلناه علی علم هدی و رحمة لقوم یومنون.آیه 52 سوره اعراف)

و ما کتاب حقی فرستادیم که آن را براساس علم ودانش تفصیل دادیم راهنمای همه است و رحمت است برای مومنین.

دربررسی که انجام شد بیش از 878آیه از قرآن مجید در رابطه با علم ودانش است ودربیش از 62آیه انسان را دعوت به تفکروتعقل وتدبرعلمی کرده است.اولین هدف آفرینش انسان که آن رابه عنوان دلیل برتری بر فرشتگان برای مقام جانشینی در زمین به آنها نشان داد ظرفیت علمی انسان وتعلیم وتعلم ذکر فرموده است بنابراین خدای علم و مذهب ما یکی است وبزرگتر از آن است که او را با قیاس توصیف کنیم.

 استاد شهید مطهری میگوید:

دین یک رسالتی دارد که این رسالت ازغیر دین ساخته نیست یعنی ازعقل وعلم و فکر بشر این رسالت ساخته نیست و اگردرحدود علم وعقل بشر میبود به همان عقل وعلم بشر واگذارمی شد ودیگر پیغمبران مبعوث نمیشدند اسلام برای عقل بشر فوق العاده ارزش قائل است برای تفکر فوقالعاده ارزش قائل است.برای علم ومطالعه وآزمایش ومشاهده موجودات وبه تعبیرخود قرآن برای سیردرآیات آفاق و انفس فوق العاده ارزش قائل است ولی اینچنین نیست که عقل وفکرو استدلال و علم و مشاهده وآزمایش هراندازه ترقی کند بتواند آن نشانههایی را که در دین ازانسان یا ازجهان داده است ارائه کند این دیگر فقط رسالت دین است و آن مقدارکه شما میبینیدعلم وعقل بشرحقایقی را که دین بیان کرده است تایید میکند (به قول ویلیام جیمز، مکتب پراگماتیسم)بعد از راهنمایی دین بوده که علم دو مرتبه رفته است ببیند قضیه ازچه قراراست و نشانههایی هم بر صدق و تائیدش پیدا کرده است.[مرجع23]